صهباصهبا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

عزیزترین

تو اومددی

تولدت مبارک با یه تاخیر 1 روزه اخه امروز تو مامان رو مرخص کردن نمی دونی چه روزای پر هیجانی رو گذروندیم. پنج شنبه ساعت 7صبح رفتیم بیمارستان پارسیان تو ساعت 8 و 50 دقیقه اومدی دنیای ما رو روشن کردی.همه از وقتی ما رفتیم اتاق عمل منتظر دیدن روی ماه تو بودن.مامان ناهید،مانی،مامان بزرگ بابا،عمو و زن عموی بابا،دوستای بابا از تبریزم اومدن بابا رو دیدن.دایی و خاله و زن دایی هم اومدن همه رو کلی سر حال اوردی.روز اول یه خرده نازت زیاد بود.ولی امروز بهتری اخه اولین کار خرابیتو انجام دادی و ما کلی ذوق کردیم. اما خانمی کلا زیبای خفته ایا همش خوابی مانی خیلی خسته است کلی زحمت افتاده. ببخش مامانت کمی بی حاله نمی تونه خیلی جزئیات رو برات توضیح بده....
14 خرداد 1390

هدیه های طلایی

هنوز اسم نداری که با اسم خودت صدات کنم بنابراین سلام شیرینم وایی که مادر نشدی بدونی مادر شدن چقدر شیرینه دیشب و امروز کلی کادوی طلای رنگ گرفتی.از همه تشکر می کنیم.مخصوصا مامان بزرگا که کلی ذوق دارن که نوه دار شدن. راستی تازه اومدی به بازارو ...دیگه همه تو رو تحویل می گیرنو خیلی یاد من و بابایی نیستن آخه تقصیر اونا نیست تو زیادی شیرینی همه این مطلبم مثل خودت پر شد از شیرینی بابا بزرگ و عمو و عمه هم که ایران نیستن با تلفن و اینترنت گفتن که چقدر از اومدن تو خوشحالند.انشااله تا اومدنشون تو قول می دی که بزرگتر و تپل تر هم بشی دیگه راستی راستی می بوسمت عزیزم ...
14 خرداد 1390

دیگه جدی جدی داری میای.

سلام شیرینم.خوبی؟مانی بهت می گفت عزیزم فقط چند روز مونده که از شر این اسی خلاص شی راست می گه؟خیلی اذیت شدی؟انشااله که بعد از این برات مامانی خوبی باشم.راستی مانی اومده تا از ما مراقبت کنه دیگه روزای آخر و امکان داره یه موقع شلوغی کنی و زود بیایی.این مدت خیلی به مامان بزرگت زحمت دادیم ازش ممنونیم واسه همه غذا های که خوردیمو تپل شدیم بهش مدیونیم. این روزا همش هندونه و خاک شیر می خورم که خدای نکرده زردی نداشته باشی.انشااله که سالم و خندونو سرحال و خوشگلو ناناز و............... قربونت برم عسلم ...
9 خرداد 1390

نگهدارنده

سلام عزیزم.هر روز که می گذره استرسم بیشتر می شه،اینکه مشکلی نداشته باشی ،سالم و سلامت باشی،یا اینکه وقتی بغلت می کنم از دستم نیفتی،اوایل که سرت هنوز نرم خدای نکرده بهش ضربه نخوره،از این پارازیتا و سرب هوا هم می ترسم چون عامل تشنج بچه ها می شه و هزار فکر بد دیگه اما وقتی فکر می کنم که تو توی اون ازدحام طواف کعبه و اون فشار وحشت ناک بقیع با من بودی و خدا رو شکر برات مشکلی پیش نیومد به این نتیجه می رسم که گر نگهدار من آن است که من می دانم -شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد. البته مامانت اون قدرا هم عاقل نیست یعنی راستش رو بخوای دچار وسواسه فکریه.به خودم کلی امید می دم امادوباره اون فکرا می یاد سراغم. بگذریم.راستی دیگه فقط 5 روز مونده به ...
7 خرداد 1390

یه بعد از ظهر بهاری

سلام خشگل بابا. با مامان دوتایی توی یه بعد از ظهر بهاری نشستیم و از تو می گیمو برات می نویسیم.درست یک هفته دیگه تو پیش مایی البته توی بیمارستان چون جمعه مرخصت می کنن انشااله. از همه اون اسما به یه لیست رسیدیم: صهبا جانان آوین حانا شکیبا یمنا هیما نفس یارا آیه صانیا آتنا تسلا حلما حانان رز رها اماندا یسنا سها البته ما لیست کلی رو می دیم به بابا بزرگ ایشااله از اسمت خوشت بیاد. راستی بعد از این اگه بریم فروشگاه خرید اصلی مون می شه پوشک تا دیدار یا به قول تاجیکا راه سفید ...
5 خرداد 1390

دعا

سلام گلم انشااله که خوبی اینجا همه چی حاضره واسه 11 روز دیگه.داریم روز شماری می کنیم.مامان سنگین شده کمی هم می ترسه تو واسش دعا کن.واسه اسمتم به یه لیست 40 تایی رسیدیم اخرش هم باید بابابزرگت ok رو بده.
1 خرداد 1390

انتظار

سلام عزیزترینم.دیگه داره انتظار کلافمون می کنه.این روزا مامان حال نداره البته همه چی رو به راهه.قرار شد 12 خرداد خونوادمون 3 نفره بشه و تو بیای پیشمون. خاله یه سری اسم برات پیشنهاد داده: گیلدا به معنی طلا،ترلان،مانلی،لیلیا،آرنیکا،آنیسا،آوا،ترنج،رها نگران نباش فوقش اگه اسم پیدا نشد صدات می کنیم نی نی خیلی هم عالیه عزیز 12 خرداد خوبه؟اخه از عدد 13 خوشمون نمی یاد،14 ام رحلته،15 هم روزه قیام خونینه،16 خرداد هم شهادته،بعد از 16 هم دکتر گفت دیره امکان داره شلوغی کنی بابا هر روز می ره اتاقتو عروسکای سقف اتاقتو تکون می ده بعدشم می ره سراغ کمد لباسات و شلوار و سرهمی هاتو که کلا یه وجبه رو می گیره تو دستشو کلی ذوق می کنه.وای از دست انتظار...
24 ارديبهشت 1390

اتاق نی نی

سلام گلم.نمی دونی این چند روز چقدر خوش گذشت. اتاقتو چیدیم.خیلی ناز شده از درو دیوارش عروسک اویزونه هر کدوم از دیواراش یه طرحی داره لباساتو آویز کردیم لباسای توی خونتم تا کردیم گذاشتیم توی طبقات کمدت.وای که چقدر اتاقت آدمو هوایی می کنه البته خیلی زرنگیا،نیومده داری ریاست می کنی فعلا که اتاق ما رو ازمون گرفتی.واسه چیدن وسیله ها مانی،دایی،زن دایی هم این جا بودن و کلی زحمت کشیدن.ما هم سه تایی ازشون تشکر می کنیم چند روز پیش هم مامان بزرگ بهت چند تا کادوی خوشگل داد. از مامان بزرگ هم ممنونیم رفتیم از نمایشگاه کتاب کتاب فرهنگ نام خریدیم انشااله که زودتر به نتیجه می رسیمو  به اسم خودت برات می نویسیم. راستی امروز شدی 35 هفته.فردا هم وقت د...
19 ارديبهشت 1390

همه چی رو به راهه

سلام عزیزترین ببخشید این روزا سرم شلوغ بود نتونستم بیام برات بنویسم.کارام زیاد هست ولی توی همه لحظه ها بابا به فکرته.باید کارامو زود زود پیش ببرم که تا ١ ماه دیگه که هستی ما میاد توی بهشتمون،کارام سبکتر شده باشه. تخت و کمدت حاضره دیگه کم کم باید اتاقتو بچینیم،انشااله بعد از وفات شروع میکنیم. همه چی خوبو رو به راهه بیا که بد جوری منتظریم خوشگل خانوم بای .بووووووووس اونم از نوع بابایی ...
14 ارديبهشت 1390

خبر های خوب

سلام طلا دیروز 12 اردیبهشت بود مامان پایان نامش رو تموم کرد حالا بابا باید ببره برای تایپ بعد بدم  استاد مشاورم اگه مشکل نداشت تاریخ دفاع رو مشخص کنیم.هر هفته دوشنبه ها که نود رو می بینیم یک هفته هم به عمر هستیمون اضافه می شه.دیروز شدی 34 هفته. تاریخ به دنیا اومدنت اول 20 تا 23 خرداد بود ولی دکتر گفت از10 تا 14 خرداد یعنی 10 روز زودتر می یای پیش ما این روزا دیگه خیلی فکرمون مشغوله اسمت،اتاقت،خرید های که مونده و... به نظرمون 12 خرداد خوب باشه.مانی هنوز اینجاست مامان هم داره خوب می خوره فقط این روزا خیلی سنگین شدم. بی صبرانه منتظریم جیییییییییییییییییییییگر. از زن دایی و عمه هم برای محبتشون ممنون.
13 ارديبهشت 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عزیزترین می باشد