صهباصهبا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

عزیزترین

همه چی رو به راهه

سلام عزیزترین ببخشید این روزا سرم شلوغ بود نتونستم بیام برات بنویسم.کارام زیاد هست ولی توی همه لحظه ها بابا به فکرته.باید کارامو زود زود پیش ببرم که تا ١ ماه دیگه که هستی ما میاد توی بهشتمون،کارام سبکتر شده باشه. تخت و کمدت حاضره دیگه کم کم باید اتاقتو بچینیم،انشااله بعد از وفات شروع میکنیم. همه چی خوبو رو به راهه بیا که بد جوری منتظریم خوشگل خانوم بای .بووووووووس اونم از نوع بابایی ...
14 ارديبهشت 1390

خبر های خوب

سلام طلا دیروز 12 اردیبهشت بود مامان پایان نامش رو تموم کرد حالا بابا باید ببره برای تایپ بعد بدم  استاد مشاورم اگه مشکل نداشت تاریخ دفاع رو مشخص کنیم.هر هفته دوشنبه ها که نود رو می بینیم یک هفته هم به عمر هستیمون اضافه می شه.دیروز شدی 34 هفته. تاریخ به دنیا اومدنت اول 20 تا 23 خرداد بود ولی دکتر گفت از10 تا 14 خرداد یعنی 10 روز زودتر می یای پیش ما این روزا دیگه خیلی فکرمون مشغوله اسمت،اتاقت،خرید های که مونده و... به نظرمون 12 خرداد خوب باشه.مانی هنوز اینجاست مامان هم داره خوب می خوره فقط این روزا خیلی سنگین شدم. بی صبرانه منتظریم جیییییییییییییییییییییگر. از زن دایی و عمه هم برای محبتشون ممنون.
13 ارديبهشت 1390

سلام هستی

سلام عزیزم خوبی؟از تکونایی که می خوری من که فکر کنم خیلی هم سر حال باشی.مامانیت دیگه کم کم داره سنگین و بی حال می شه آخه به امید خدا آخرین روزای انتظار ماست،هستی ما الان ۳۲هفته و۲ روزشه.خاله چند روز اومد که بهمون کمک کنه خیلی هم زحمت کشید ما هم ازش ممنونیم چند روزه دیگه هم مانی میآد. راستش مامانی فکرش مشغول پایان نامست تو براش دعا کن،دعای فرشته های بی گناه حتما مستجاب می شه.واسه ی بابایی هم خیلی دعا کن سرش حسابی شلوغه هر روز عصر می یاد خونه خیلی دلم براش می سوزه البته بابا دیگه داره واسه زن و بچش زحمت می کشه مامانی و دخملی هم همین جا از بابایی تشکر می کنیم بابای مهربون دوست داریم .   ...
31 فروردين 1390

دغدغه ی داغ این روز های ما

سلام بابایی. هر چی به موعد تولدت نزدیکتر میشیم موضوع انتخاب اسم برات سخت تر میشه.امروز تو جلسه انتشاراتمون موضوع تو بودی.هر کی یه پیشنهادی میده.ایشالاه که آخرش یه اسم خوب واست پیدا میکنیم.ماه شماری وهفته شماری تبدیل به روزشماری شده. منتظریم...
25 فروردين 1390

سلام وروجک

سلام عسل خانم انشااله که خوبی.مامان داره تمام تلاشش رو می کنه که خوب بخوره چند روز دیگه که بریم دکتر معلوم می شه چه دسته گلی من و تو به آب دادیم.مانی اومده در راستا خوراندنه من بی نوا.واقعا خوردن کار سختیه اما اگه باعث تپلی شدن تو بشه به روی چشم. راستی خوشگله تو خیلی شلوغ کاریا!از الان که یه جا واینمیسی خدا به داد ما برسه تکان هایت همیشگی...انشااله ...
22 فروردين 1390

حال و احوال من وتو

سلام خانمی دیروز با بابا رفتیم دکتر بالاخره به خاطر وزن هر جفتمون آمپول ب کمپلکس داد.به خاطر اینکه از آمپول می ترسم هر بار به دکتر قول می دادم که قرصش رو بخورم اما نمی خوردم آخه مزه بدی داره،اینم شده برای بابا سوژه که مگه قرص مزه داره ولی تو باور کن که داره.مامان به این ناز نازی نو بره خودمم می دونم،واسه همینه که بابا می گه قراره من وتو رو با هم بزرگ کنه خدا رو شکر قندم خوبه ولی کمی عفونت دارم که واسش دارو داد.بعضی از مشکلات رو هم گفت طبیعیه و خوب می شه.راستی من بعد از تو صاحب دندون عقل شدم،ایشااله عاقلم شده باشم عمل دندونم هم مونده بعد از به دنیا اومدن تو بیا که کلی کار داریم.بوووووووووووووووووووووووووووووس ...
17 فروردين 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عزیزترین می باشد